X
تبلیغات
درد دل های عاشقانه واقعی

درد دل های عاشقانه واقعی

ایـــنجــا میــتـــونـــی خودتــــو آرومــ کنـــی

سلام بر همه

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سلام دوستان خوش آمدید...

هدف از ساخت این وبلاگ همدردی با همه عاشقانی بوده که به نحوی در

عشقشون شکست خوردن..این وبلاگ برای عزیزان این امکان را فراهم می

کنه تا با قرار دادن داستان های غمگین عاشقانه و واقعی خودشون بتونن

کمی از بار غمشونو کم کنن..

اگه شما هم داستانی از عشقتون دارین میتونین از دو راه داستانتون رو واسم بفرستین..

۱-داستانتون رو تو قسمت نظرات بنویسید و بصورت خصوصی واسم ارسال کنید.

۲-از طریق ایمیل داستانتون رو برام بنویسید آدرس ایمیلم رو نوشتم .

ghalbeyakhi2133@yahoo.com

 

اگرم با خودم یعنی ارشیا کار دارین این ایمیل رو addکنید فقط اگه میخواین

داستانتون تو وب گذاشته بشه حتما باید داستانتون رو به ایمیل قلب یخی

بفرستین فقط در اون صورت داستانتون تو وب گذاشته میشه

 

asheghane67@yahoo.com

 

ممنون از همراهیتون و اینکه با نظراتتون  و دعای خیریتون مرهمی بر زخم این عزیزان هستید.

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 18:10 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

داستان فوق العاده زیبای یوسف و سمانه
ساکار

 

 

 

 

 سلام به خواننده های وبلاگ دوس داشتنی و غمگین ارشیا وبلاگی که واقعا یه جورایی

 

کسایی رو که دلشون شکسته رو اروم می کنه و بهشون میگه که تنها شما ها نیستین که

 

دلتون شکسته و همدرد زیاد دارین و اینجا تقریبا جاییه که اکثر خواننده هاش یه جورایی

 

دلشون شکسته مثه خود من  که دلم شکسته و هر شب و با خیال عشقم میخوابم من یوسف

 

هستم از یکی از شهر های شمال کشور  راستش داستان عشق من داستانی نیس که تو

 

دانشگاه و.. شروع بشه داستان عشق من داستان یه عشق خانوادگی هستش 

 

اهنگ وبلاگ تقدیم به یوسف عزیز


ادامه مطلب

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 14:30 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

 

سلام به همه دوستان خوب اینبار نیومدم که بگم داستان گذاشتم اومدم بگم معذرت  که به قولم

 

عمل نکردم چون قول داده بودم دوتا داستان دیگه بذارم ولی متاسفانه این عید طوری گذشت که

 

اصلا وقت نکردم بیامو داستانو بذارم و شرمنده همه شدم امیدوارم منو ببخشین و اینکه چند نکته

 

رو بگم نکته اول اینه که یه سری از دوستان تو نظراتشون شماره تلفن گذاشتن ببینین دوستان

 

گل کسایی که این داستانا رو فرستادن نگفتن که اگه کسی شمارشو گذاشت برا درد دل من

 

شمارتونو بهشون بدم برا همینم من شماره ها رو به هیچکس نمیدم ولی از همینجا به همه

 

دوستانی که داستانشونو فرستادن میگم اگه دوس دارن با کسایی که شمارشونو فرستادن اشنا بشن

 

تو قسمت نظرات بگن تا من شماره ها رو بهشون بدم من شماره ها رو حذف نکردم ولی اگه تا

 

دو هفته دیگه خبری ازتون نشه شماره ها رو حذف می کنم در مورد خودمم که هر شماره ای در

 

رابطه

 

با خودم باشه رو حذف می کنم نکته دیگه کسایی که میگن نظراتشون نمایش داده نمیشه دوستای

 

گل نظراتی که بصورت خصوصی فرستاده میشه تو وبلاگ قرار نمیگیره و کسی هم که

 

داستانشو فرستاده نظرتونو نمیخونه پس اگه میخواین نظرتون نمایش داده بشه و فرستنده داستان

 

نظرتون رو بخونه اونو بصورت خصوصی نفرستین نکته بعدی هم که یه سری از دوستان اومده

 

بودن و گله ای کرده بودن که چرا داستانمو برداشتم من بخاطرشون الان یک هفته میشه دوباره

 

داستانو تو وب گذاشتم و تا اخر این ماه هم تو وب هست ولی بعدش داستان رو بر میدارم و

 

حالا حالا ها نمیذارم اون موقع نیاین گله ای بکنینا و نکته مهم بعضی از دوستان اومده بودن در

 

مورد داستان مهسان یه سری انتقاد ها کرده بودن انتقاد های همتون درست بوده و شما ها راست

 

میگین ولی بخدا این انتقاد هاتون جواب داره که متاسفانه نمیدونم چرا مهسان اجازه نمیده جوابشو

 

تو وب بذارم و نکته اخر چند نفری هستن که مرتب میان تو وب و نظر میذارن و تو نظراتشون

 

متاسفانه حرف های زشتی میزنن خودشون میدونن کیا هستن من جوابتونو ندادم چون از قدیم

گفتن

 

جواب بی ادبی رو نباید  با بی ادبی داد من نمیدونم هدفتون چیه ولی اگه هدفتون اینه که من از

 

این وب دست بکشم باید بگم محاله چون نظراتتون بجای تخریب باعث انرژی بیشتر برای ادامه

 

وب میشه من دیگه نمیخوام اشتباه وب قبلیمو بکنم پس تا میتونین از این نظرات بذارین

 

 

در اخر از همتون ممنونم که میاین تو وب نظر میذارین من تو وب یه قسمت گذاشتم به اسم

 

تماس با ما اونجا اگه حرفی چیزی دارین که با من بزنین میتونین برین اون قسمت و حرفتون رو

 

بگین

 

ببخشید اگه با حرفام سرتون رو درد اوردم ولی مجبور بودم اینا رو بگم خلاصه ببخشید خداحافظ

[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 23:45 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

 

سلام به همه دوستای گل طبق قولی که دادم یک هفته قبل از عید با چندتا داستان اپ کنم حالا

 

به قولم عمل کردم فقط دوتا دیگه داستان زیبا و غمگین مونده که ایشالا اونم چند روز دیگه

 

میذارمش تو وب فقط اگه تو این داستانا که میخونین غلط املایی پیدا کردین ببخشین چون وقت

 

نکردم بررسی کنم و غلط ها رو پاک کنم پیشاپیشم سال نو رو به همتون تبریک میگم ایشالا

 

سالی پر از خوبی و خوشی رو داشته باشین و این وبلاگم مرهمی بشه برای دل همه اونایی که

 

دلشون به نحوی شکستس بازم ممنون که به این وب سر میزنین و هم منو هم کسایی رو که

 

داستانشون روفرستادن مورد لطف قرار دادین بازم از تک تکتون ممنونم  

 

خداحافظ .عیدتوووونم مبارررک

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 21:40 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

غـــوغـــــا و فـــرزامــــ
 
 
 
اسمم را به خاطر ندارم اما میگویند نامم غوغاست ...
 
 
به آینه که مینگرم عمری بیش از حرف مردم از من گذشته است ...
 
 
20 بهار نه 20 خزان را به نظاره نشسته ام ....
 
 
.
 
 
هنوز یک سالمم نشده بود که سنگینیه یه اسم جدید رو ، رو شونه هام تحمل کردم ، بچه ی
 
 
طلاق ...
 
 
پدرو مادری که عاشق هم بودن حالا از هم جدا شده بودن ...
 
 
از حق نمیگذرم من موندم و مادری که فرشته بود و پدربزرگ و مادر بزرگی که نظیرشونو هیچ
 
 
جا ندیدم اما ...
 
 
 
 
 

ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 22:9 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

داستـــان هلــــنــــ و مـــحـــمـــد
 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

   سلام .راستش من دوست نداشتم در باره زندگیم چیزی بنویسم ولی با دیدین این وبلاگ نظرم

 

عوض شد ....

 

منم سرنوشت خودمو می نویسم امیدم اینه که با نظر هاتون راهنماییم کنید در ضمن از آقا ارشیا

 

ممنون بابت این وبلاگ... داستان زندگی من از این جا شروع می شه که من سال اول دانشگاه

 

بودم ترم 2 و با همون حال و هوای مدرسه وارد دانشگاه شدم من دختر خیلی خیلی مغروری

 

بودم یه جوری که احساس می کردم هنوز اون پسری که بخواد وارد زندگی من شه هنوز به دنیا

 

نیومده .....


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 21:56 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

داستان کوتاه

 

   سلام به دوستان تو این پست داستان های کوتاه رو گذاشتم امیدوارم با خوندنشون دوستانی رو که

 

داستانشون رو فرستادن راهنمایی کنید فقط در پایان نظر هاتون بگین در رابطه با کدوم داستان هستش

 

حالا برین ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 17:55 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

داســتـــــان زیــنــبــــ و آرمیــــنـــ
 
 
سلام به همه دوستانی که داستان عشقشون رو چه شیرین و چه تلخ گذاشتن توی این وب تا همه
 
بخونن
 
 
.وممنون از عرشیا و محسن عزیز که خیلی زحمت کشیدن
 
 
من زینبم الا ن 29 سالمه داستانی که میخوام بگم واستون ماله چند ساله پیشه
 
 
من تو یه خانواده پرجمعیت به دنیا اومدم که یکی درمیون شدیدا احساسی هستیم کاش می شد یه
 
 
جاهایی ادم تغییر شخصیت بده اینجوری هم خودش راحت تره هم دیگران
 
 
از بچگی ارزو داشتم ازدواجی عاشقانه داشته باشم از اونایی بودم که ترجیح می دادن نون
 
 
خشک بخورن ولی تو دست خالی شوهرشون عشق باشه
 
 
دوران دانشگاه ومدرسه دختر خوبی بود م واروم گذشت بعد دانشگاه بلافاصله استخدام شدم توی
 
 
بانک
 
 

ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 17:48 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

یکم حرف مختصر

 

سلام به همه ی دوستای گل ازتون ممنونم که توی این مدت وبلاگو تنها نذاشتین و به وب سر

 

زدین و با نظراتتون به تمام کسایی که داستانشون رو فرستادن دلگرمی دادین و میدین همشون

 

ازتون تشکر کردن مخصوصا مهسان هرچند از نظرات بعضی از افراد دلخور شده بود ولی باز

 

از همه تشکر کرد قبل از هرچیزی من یه نکته بگم از تمام دوستانی که تو یاهو واسم پیام

 

میذارن من معذرت میخوام مخصوصا آوای شب و غزل خانم بخدا من جواب همه رو میدم ولی

 

نمیدونم چرا جواب ها به دستتون نمیرسه و فک می کنین من جواب نمیدم بخدا جواب همتون رو

 

میدم جا داره از آوای شب و غزل خانم اساسی معذرت بخوام چندبار پی ام دادن ولی بخدا من

 

جواب دادم نمیدونم چرا به دستتون نمیرسه تا جایی که بشه تلاش می کنم درستش کنم بعدشم از

 

همینجا از محسن هم تشکر می کنم تو این مدتی که نبودم واقعا زحمت کشید برای وبلاگ ایشالا

 

تو عروسیش جبران کنم چون میدونم با وجود چه مشکلاتی این زحمت رو به گردن گرفت بازم

 

ازش ممنونم از تمام کساییم که تو این یکماهی که داستانم توی وب بوده و خوندن هم بابت

 

خوندنش تشکر می کنم هم بابت نظراتشون و ازشونم معذرت میخوام که اگه با داستانم ناراحتشون

 

کردم صمیمانه از همتون تشکر می کنم از چند نفری هم که انتقاد کرده بودن و باعث دلخوری

 

محسن هم شده بود کیمیا و ملیکاو...بازم ازشون ممنونم که انتقاد کردین اشکال نداره بازم انتقاد

 

کنین چون با انتقادتون وب من بهتر میشه بابت انتقاداتتونم ممنونم. و اینکه در مورد نویسنده یا

 

کسی که تو این وبلاگ بهم کمک کنه محسن بهتون گفته بود راستش فک نمیکردم با این همه

 

استقبال مواجه بشم خیلیاتون خواستین کمک کنین از همتون ممنونم راستش الان من نمیدونم

 

چیکار کنم و چطور انتخاب کنم ..همونطورم که محسن گفت یک هفته مانده به سال تحویل

 

حتما بیاین تو وب چون کلی داستان میذارم تو وبلاگ پس حتما بیاین بعدش در مورد داستان

 

فرستادن ببینید ازتون التماس می کنم تو رو خدا اگه داستانتون زیاده از طریق ایمیل برام بفرستین

 

نه اینکه با ۲۰ تا نظر داستانتون رو بفرستین اگه داستانتون در حد دو تا نظر هستش از طریق

 

نظرات بفرستین  وگرنه اگه بیشتره تو رو خدا با ایمیل بفرستین و در اخر از همتون ممنونم بابت

 

نظراتتون و بازم از آوای شب و غزل خانم معذرت میخوام

[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 12:56 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

اپ جدید

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

سلام به همه دوستای گل خوبی؟؟ معذرت اگه اپم دیر شد ولی مهم اینه که الان اپ کردم با

 

یه داستان خوب و متفاوت فقط قبلا از اینکه برید داستانو بخونین من دو نکته رو بگم اول اینکه

 

داستان ارشیا فقط چند روز دیگه تو وب هستش بعد بداشته میشه و دوم اینکه من یه سری

 

حرف اخر همین داستان گفتم خوشحال میشم اگه حرفای منم بخونین خب حالا اول برید

 

داستانو بخونید به حرفای منم میرسین برای خوندن داستان به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب

[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 23:4 ] [ ارشـــیـــا ]

[ ]

آمارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir ]